على محمدى خراسانى

191

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مرحوم آخوند در پايان ، توهّمى را مطرح مىكند و جوابش را هم مىدهد كه ربطى به تفصيل صاحب معالم رحمه الله ندارد و به اصل بحث مربوط مىشود . اصل مطلب اين بود كه استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد ، على سبيل الانفراد . . . جايز است يا نه ؟ عقلًا چطور ؟ وضعاً چگونه است ؟ حال ممكن است متوهّمى پيدا شود و بگويد ما رواياتى داريم كه مىفرمايد : « قرآن كريم علاوه بر معناى ظاهرى - كه همه ، كم و بيش آن را مىفهمند - هفت يا هفتاد « 1 » معناى باطنى دارد - كه اكثر آنها از حوزه درك و فهم ما خارج است - . از اين روايات استفاده مىشود كه كلمات و جملات قرآن بنا بر قولى در هشت معنا و بنا بر قول ديگر در هفتاد و يك معنا استعمال شده است . با وجود نصوص ، ديگر چه جاى بحث از جواز و عدم جواز استعمال است ؟ اين روايات خبر از وقوع مىدهد و بهترين دليل بر امكان چيزى ، وقوع خارجى آن است . با اين وجود آيا بحث از جواز و امكان عقلى و وضعى و استدلالى ، اجتهاد در مقابل نصّ نيست ؟ جواب : از اين روايات اصلًا استفاده نمىشود كه جملات قرآن در تمام آن معانى استعمال شده و تمام آنها ، از لفظ در عرض يكديگر مراد است و لفظ ، مرآت و حاكى از آنهاست . در نتيجه نمىتوانيم بگوييم استعمال در اكثر جايز است . سؤال : پس فهميده شدن « بطون سبعه » يا « سبعين بطناً » از كجا و چگونه است ؟ جواب : مرحوم آخوند به صورت احتمال دو راه ذكر مىكند : « 2 » 1 . همان‌طور كه قبلًا گفتيم ، چه‌بسا ممكن است چيزى مطلوب نفسى باشد ، ولى در ظرف مأمور به ؛ و هيچ دخلى در مأمور به نداشته باشد . هكذا ، چه مانعى دارد كه از لفظ قرآن همان معناى ظاهرى مراد باشد ، و همزمان با آن ، در كنار آن و در ظرف استعمال ، هفت يا هفتاد معناى ديگر هم مستقلًا مراد باشد ، بدون اين‌كه لفظ ، حاكى از آنها و دالّ بر آنها باشد ، كه اگر مستقلًاّ مراد باشد ، ربطى به استعمال لفظ در آنها ندارد تا سخن از استعمال در اكثر به ميان آيد . 2 . چه مانعى دارد كه الفاظ قرآن ، يك معنا و يك مستعمل فيه بيشتر نداشته باشد و ساير معانى و بطون ، از لوازم معناى ظاهرى باشد ، آن هم لوازمى كه نوعاً فهم و درك ما از ادراك آن ناتوان است ، « 3 » كه باز ربطى به استعمال ندارد . « و إذا جاء الإحتمال بطل الإستدلال » . علاوه بر دو جواب مذكور ، جواب ديگرى هم كه از مرحوم مشكينى در حاشيه آمده است ، اين است كه بر فرضِ ظهور اخبار مذكور ، در استعمال قرآن در اكثر از معنا ، مىگوييم وقتى به حكم عقلِ قاطع ، استعمال در اكثر محال شد ، ما اين حكم قطعى عقلى را گرفته ، در ظواهر تصرّف مىكنيم و آن را

--> ( 1 ) . تفسير البرهان ، ج 1 ، ص 19 - 21 ؛ تفسير صافى ، ج 1 ، ص 7 - 8 . ( 2 ) . در حاشيهء مرحوم مشكينى ، افزون بر اين دو احتمال ، چند احتمال ديگر هم بيان شده است . ( 3 ) . و شايد سرّى است ميان عاشق و معشوق و حبيب و محبوب .